محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1034

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

تذييل مؤلّف گويد دولت سلاطين صفويه فى الحقيقه به خلع شدن شاه طهماسب ثانى منقرض گرديد و زوال يافت اعمّ از اينكه اين خلع به عقيدهء مورخين ايران در ماه ربيع الاول سال يكهزار و صد و چهل و چهار هجرى باشد يا بزعم مورخين فرنگ در ربيع الاول سال هزار و صد و چهل و پنج هجرى در هرحال يك دو سه سال اسم سلطنت بر عباس ميرزاى رضيع يا فطيم را نمىتوان گفت مصداق و اثر خارجى بوده تا در جزو سنين سلطنت سلاطين صفويه نوشته شود خاصّه با آن شوكت و اقتدارى كه طهماسبقلى خان داشت و لشكركشيها كه مىنمود پس شايسته اينست كه از اين به بعد ما طهماسبقلى خان را به اسم نادر شاه ذكر و مذكور سازيم و سلطنت را سلطنت نادرى دانسته از اين مفهوم محقق و معلوم اعراض و تغافل ننموده به رسم محققين از بعضى اغراض به راه اجتناب رويم چه عظم و شأن تاريخ در حقيقت‌نويسى و بىغرضى نگارنده است و از آنجا كه عمدهء مقصود از مطالعهء كتب تواريخ و سير درك عبرت و استدراك و ازدياد بصيرت است پس نقاط مهمّه تاريخى كه هرقدر مورّخ آنها را بسط دهد پسنديده و مستحسن است يكى نگارش اسباب اعلاى لواى شوكت و جلال طبقات سلاطين و حكمرانان باتمكين روى زمين است ديگر شرح موجبات انتكاس اعلام قدرت و زوال و استيصال آنها . و بسيارى از مصنّفين در شرح اسباب انقراض بعضى از طوايف ملوك عالم رسايل مخصوصه نوشته‌اند تا اعمال سلف آيينه عبرت و اعتبار خلف گردد ، گوش هوش باز كنند و ديدهء بصيرت را با قوّهء درايت انباز نمايند ، احتراز از موجبات و بواعث وهن و فتور دولت و مملكت را از امور مهمّه و فرايض شمارند و قدم در راه سستى و غفلت نگذارند ، مملكت‌دارى و رعيّت‌پرورى را كارى سرسرى و بازيچه ندانند و در هرحال به اشاعهء عدل و انصاف كوشيده داد مظلوم از ظالم بستانند ، كارهاى بزرگ را به اختيار مردمان ناقابل و خرد نگذارند و بر اصلاح احوال و تصفيه مناهل و مشارب همّت گمارند تا از ضعف و زبونى مصون مانند و با قوّت و شوكت معاندين و مفسدين را از پيش رانند و بدانند كه اختلال در كارهاى داخله بهترين وسايل و اسباب تسلّط و استيلاى خارجه است چنان كه